نمیدونم کی بود یک سال یا دو سال پیش
یکی از دوستای دبیرستانم رو بعد از مدتها دیدم
براش تعریف میکردم که اره یکی رو میخوام از طریق یکی دیگه بهش گفتم و اینا بهم گفت برو خودت بگو
برو ی شاخه گل بگیر برو پیشش
بهش بگو
هی...
نمیدونم شاید این موقع هامو اون زمان میدیدم که انقدر دارم از تنهاییش کلافه میشم با هر ضرب و زوری شده این کارو میکردم...
برچسب: خاطره,
نویسنده: ماهان جعفرینژاد